صدوهفت دقیقه خوشبختی
مارس 13th, 2011 § 3 دیدگاه
اخطار
خواندن این نوشته به افراد با گرایشها و اعتقادات زیر توصیه نمی شود:
1- کلا فیلمهای هالیوود، کالاهای مبتذلی هستند که اصلا نباید آنها را نگاه کرد چون عامه پسندند.
2- اصولا هر فیلمی که پایان خوش داشته باشد، سطحی و در حد سلیقه عوام است. پایان خوش یعنی پایان یافتن فیلم بدون این که قهرمان در چرخه مرگ، خیانت، افسردگی و خودکشی گرفتار شود.
3- برای سهولت کار اول نام کارگردان را می پرسیم. اگر اسمی غیر از «تارکوفسکی»، «برگمان» و «آنتونیونی» بود، نتیجه می گیریم فیلم خوبی نیست و چون این عزیزان ظاهرا دیگر فیلم نمی سازند پس فیلم های قبلی آنها را مدام می بینیم.
4- انیمیشن چیزی است در حد پفک و قا قا لی لی که بچه ها را با آن سرگرم می کنیم تا خودمان فرصت کنیم کتاب «هستی و زمان» هایدگر را بخوانیم.
حالا اگر مطمئن هستید به یکی از چهار دسته ذکر شده گرایش ندارید، با خیال راحت ادامه دهید.
یک مارمولک خانگی که صدای «جانی دپ» می دهد، نه نامی دارد نه هویتی و نه حتا دوستی جز یک ماهی پلاستیکی و بقایای یک عروسک باربی. اما سرنوشت او را از داخل ماشین صاحبش پرت می کند درست وسط غرب وحشی. «گور وربینسکی» کارگردان «دزدهای دریایی کارائیب» در انیمیشن «رنگو» به فیلمهای مشهوری اشاره دارد که در ژانر وسترن و کارآگاهی می گنجند. وقتی غریبه بی نام ونشانی دارید که از بیابان وارد یک شهر دور افتاده می شود چه موقعیتی بهتر از داشتن یک فیلم وسترن می توانید تصور کنید؟ اما قهرمان داستان ما با بقیه همنوعانش فرق دارد. شاید اگر سازدهنی می زد می شد او را متعلق به «روزی روزگاری در غرب» ساخته «سرجیو لئونه» دانست. کاش حداقل یک بار در عمرش هفت تیر دیده بود تا او را با «شین» ساخته «جورج استیونس» مقایسه کنیم. «جیک» چطور است؟ در «محله چینی ها» ی «رومن پولانسکی»، بازی به یاد ماندنی «جک نیکلسون» را یادتان هست؟
وقتی «جک نیکلسون» مارمولک سبزی است که صدای «جانی دپ» می دهد.
تعجب نمی کنم اگر از مقایسه عکس بالا با «جک نیکلسون» جذاب دهه هفتاد، عصبانی یا حداقل مایوس شده باشید. اما همه قرائن موجود است. «درت» یعنی شهری که «رنگو» وارد آن می شود با یک مشکل اساسی روبروست: کمبود آب و مافیایی که با اتصال به قدرت سیاسی و گروه فشار، با دزدیدن آب دارد پروژه زمین خواری کلانی را پیش می برد. حتا جسدی که درست در وسط بیابان علت مرگش را غرق شدن تشخیص می دهند هم هست، مثل «محله چینی ها». قهرمان قصه ما که در دست و پا چلفتی بودن بی نظیر است در بدو ورودش موفق می شود با خوش شانسی دشمن خطرناک اهالی شهر یعنی شاهین را فقط با شلیک یک گلوله سر به نیست کند. شهردار شهر هم برای تقدیر، او را کلانتر شهر می کند و ادامه ماجرا… .
همسرایان. منبع تصویر

پارسال توی همین روزها بود که با انیمیشن ماری و مکس آشنا شدم . امسال هم انیمشینش جور شد . متن خوبی بود . ممنون .
من هنوز «ماری و مکس» رو ندیدم. تریلرش که خیلی خوب بود. حتما می بینمش.
این پستت رو از بهترین پست هات می دونم.
( رنگو را من هم تازه دیدم و خیلی دوست داشتم، به خصوص به خصوص اول تا رسیدن به دختر خانم گاری به دست)