سینما برابر زندگی

آوریل 2nd, 2011 § 3 دیدگاه

کیارستمی یک ستاره است و مثل خیلی از ستاره های دیگر، گاهی کارهایش بیشتر عجیب است تا دلچسب. به خصوص وقتی روی تجربه کردن مرزهای رسانه اش اصرار می کند. مثلا همین فیلم «ده» (2002) که ده اپیزود در یک اتومبیل بود. یا مثلا فیلم «شیرین» (2008) که مجموعه ای بود از کلوزآپ های بازیگران زن سینمای ایران (حالا اگر سینمای هالیوود بود یک چیزی!). خلاصه هر چه این منتقدان بین المللی گفتند این کارها «مینی مالیسم»، «درام زدایی» ( dedramatization ) و خیلی چیز های با کلاس دیگر است، ما به خرجمان نرفت. همین آقای «دیوید بوردول» بعد از دیدن فیلم «شیرین» نوشت: «من انتظار ندارم به این زودی ها فیلمی بهتر از این ببینم». این هم سندش: کلیک راست. ما جواب دادیم عمرا! ما خیلی کوتاه بیاییم همان کیارستمی با «طعم گیلاس» را می خواهیم، حالا «زیر درختان زیتون» و «خانه دوست کجاست» پیشکش. با همین فکرها بود که «کپی برابر اصل» اکران شد.

پوستر فیلم

من هنوز نفهمیدم کدام یک از این عوامل بیشتر مرا به دیدن این فیلم کشاند: جاذبه کیارستمی؟ جاذبه ژولیت بینوش؟ یا غرغرهای وجدان هنری؟ » کودن! می روی هی ده دلار ده دلار پول به صنعت هالیوود تزریق می کنی آن وقت نوبت جشنواره کن که می شود یا درس داری یا استدلال می کنی که با این هشت دلار می توانم بروم سه گانه شاورما-سیب زمینی-پپسی بخورم؟ «. پایان نقل قول از وجدان هنری. پیشاپیش و کاملا مغرضانه می خواهم بگویم که از این فیلم خیلی خوشم آمد. البته حتما با من موافق نخواهید بود اگر فیلم های دیالوگ محور حوصله تان را سر می برند. حالا می خواهم وارد بحث فیلم شوم بنابراین اگر هنوز آن را ندیده اید، حق شماست بدانید که ادامه این نوشته داستان فیلم را لو می دهد. خود دانید.

از همان اولین پلان دستگیرتان می شود که با یک فیلم به مفهوم سینمایی اش مواجه هستید و خبری از شلختگی  و آشفتگی فیلم های نیمه تجربی نیست. سکانس افتتاحیه و معرفی شخصیت ها همان جور است که باید باشد. سالن  مراسم رونمایی از ترجمه ایتالیایی (یعنی کپی برابر اصل؟) یک کتاب انگلیسی به نام «کپی برابر اصل». «جیمز میلر» نویسنده که مهمان اصلی است، نه تنها دیر به سخنرانی اش می آید بلکه همزمان موبایلش را هم جواب می دهد. یعنی ایشان کلا خیلی اهل «توجه» به دیگران نیست پس اگر در ادامه دیدید که خیلی هم «سرد» هستند و دلشان می خواهد برای خودشان زندگی کنند، تعجب نکنید. «ویلیام شیمل» خواننده باریتون اپرا با آن چهره بی احساسش چه خوب اولین نقش سینمایی اش را بازی می کند. آن هم در برابر سوپر استاری مثل «ژولیت بینوش» که می آید آن جلو کنار مترجم کتاب می نشیند و به سخنرانی گوش می دهد. البته اگر پسربچه اش که انگار کپی خارجی پسربچه فیلم «ده» است، این قدر روی اعصابش راه نرود.

ویلیام شیمل در اولین نقش سینمایی اش، سکانس افتتاحیه

مطابق منطق فیلم دو شخصیت اصلی با هم دیدار می کنند آن هم در گالری زن (بدون نام) که زیرزمینی است پر از عتیقه های کپی. از همان جا به قصد دیدن شهر سوار ماشین زن می شوند و دلبری های زیرپوستی زن شروع می شود. بحث درباره کپی کردن اثر هنری شکل می گیرد که شاید برای دوستداران فلسفه ارجاعی باشد به نوشته های «والتر بنیامین» فیلسوف آلمانی مکتب فرانکفورت. باز هم «اتو مبیل»، عنصر شناخته شده فیلم های کیارستمی و پیش زمینه همه این ها، زیبایی اعجاب انگیز توسکانی ایتالیا. خب دیگر چه می خواهید؟ همه چیز فراهم است، تنها عنصر مزاحم موبایل زن است که گهگاه زنگ می زند. اگر از اینجا به بعد را قرار بود یک کارگردان آمریکایی مثلا «آدریان لین» ادامه دهد، احتمالا زن یادش می افتاد که چیز مهمی را جا گذاشته است و هر دو به آن زیرزمین نیمه تاریک بر می گشتند و … . اما همه چیز از آن کافه شروع شد یا بهتر است بگویم از آن کافه عوض شد. این که وسط داستان یکهو یک نفر پیدایش شود و بعد از گفتگو با شخصیت، مسیر و «انگیزه» او را تعریف کند، یکی از شگردهای کلاسیک قصه گویی است. مثلا همین هملت خودمان با «روح پدر» ش، یا در فیلم «راننده تاکسی» که اسکورسیزی (کارگردان) در یک نقش کوتاه به عنوان مسافر سوار تاکسی «تراویس» می شود و به طور غیر مستقیم انگیزه انتقام مسلحانه را به او می دهد. اما این جا ما با یک خانم کافه چی روبرو هستیم. «جیمز» برای جواب دادن به موبایلش به بیرون رفته است. راستی چه موقعیت های سینمایی ایجاد می کند این موبایل! صاحب کافه در این فرصت سر صحبت را با زن باز می کند و می گوید آنها زوج خوبی هستند و شوهرش هم مرد مناسبی است. زن نه تنها اشتباه او را تصحیح نمی کند، بلکه با او وارد این بازی می شود و از دلخوری هایش در این پانزده سال زندگی زناشویی گله می کند. تازه از اینجاست که فیلم دوم به تدریج شروع می شود. این دو شخصیت از این به بعد زن و شوهر، در فضاهای مختلف شهر پرسه می زنند و خاطرات و دلخوری های مشترکشان را مرور می کنند.

شخصیت های اصلی در نیمه دوم فیلم (*)

مجله کایه دو سینما (cahiers du cinema) در شماره ماه ژوئن 2010، اولین مطلبش را به نقد این فیلم اختصاص داده که «استفان دلورم» سردبیر مجله آن را نوشته است. او این فیلم را با فیلم «سفر به ایتالیا» مقایسه می کند که در آن به جای کیارستمی-ژولیت بینوش، زوج روسلینی-اینگمار برگمان را داریم. آنجا هم داستان یک زوج است که اتفاقا به ایتالیا سفر کرده اند. یکی از سکانس های خوب این فیلم به نظر من، سکانس پایانی است که وقتی توضیحات کارگردان را شنیدم برایم جذاب تر شد. این توضیحات را در ویدئوی گزارش پشت صحنه فیلم که لینکش را در پایین گذاشته ام ببینید.

ویلیام شیمل در سکانس پایانی (*)

در اینجا می خواهم تشکر کنم از عباس کیارستمی به خاطر «عینک آفتابی» اش، از ژولیت بینوش به خاطر «فیلم آبی» اش و از وجدان نیمه جان هنری ام به خاطر «آب در هاون سابی»اش. در پایان، توجه شما را به این دو ویدئو جلب می کنم:

گفتگو با کیارستمی درباره کپی برابر اصل

پشت صحنه کپی برابر اصل

برچسب‌خورده با:

§ 3 پاسخ برای سینما برابر زندگی"

  • لی می‌گه:

    سلام
    این فیلم رو دارم اما متاسفانه به خاطر زیر نویس نامناسبش که نصفه نیمه است هنوز جرات نکردم بینم . گفتم انرژی فیلم به خوبی تخلیه نمیشه این طوری .
    کیارستمی گفته بر خلاف جریان فیلمسازی اش که تا به امروز می رفته فیلم ساخته . به نظر من فیلم شیرین بر خلاف نظر خیلی ها یک فیلم کیارستمی واره . متاسفانه خیلی از منتقدین و نوسندگان سینمایی یا علاقه زیادی به سینمای قصه محور دارند یا فیلمهای اندی وارهول رو هنوز ندیدن .
    ممنون به خاطر متنتون .

    • msmansouri می‌گه:

      سلام لی عزیز. ممنون که من رو از نظراتت مطلع می کنی. به نظرم می رسه جدا از نقطه نظراتی که هر منتقد و بیننده ای داره، چیزی که مهمه رعایت جانب احترام و انصاف در مورد کارگردانه که متاسفانه من نقدهای فارسی که درباره این فیلم می خوندم کمی دور از این موضوع اومد. برعکس منتقدین خیلی سرشناس تر، مثلا سردبیر «کایه دو سینما» که بعد از برشمردن نکات مثبت فیلم، در پاراگراف آخر نقدش مینویسه وقتی آدم فیلم «استاد بزرگ»ی مثل کیارستمی رو می بینی نمی تونه باور کنه که این اشکالات رو داشته باشه و چند اشکال رو اسم می بره مثل اشتباهات زبانی بازیگران و مثلا این که در سکانس رستوران که شاهد یک دیالوگ طولانی و پرتنش بین دو شخصیت اصلی هستیم، نگاه اونها همدیگر رو قطع نمی کنه و غیره. اما بعضی از منتقدان ایرانی خیلی راحت می گن این فیلم هیچی نداره فقط چون کیارستمی معروفه، ازش استقبال می شه. به همین سادگی!

  • محسن می‌گه:

    سلام من هم مثل لی زیرنویس خوبی ازش ندارم
    ولی کار های کیارستمی رو دوست دارم
    آره اینجا کسایی مثل ده نمکی کارگردان هستن نه کیارستمی…!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

این چیست؟

شما در حال خواندن سینما برابر زندگی در حرفه، معمار هستید.

فرا

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.